خدا خواست که...

تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، افتاده بود.
او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل و افق را به تماشا می نشست.
سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها کلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن  بیاساید.
اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود.
بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا خشک اش زد. فریاد زد:
« خدایــــا! چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی؟ »
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید.
کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بود.
نجات دهندگان می گفتند:
“خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم

/ 10 نظر / 6 بازدید
محمد

وبت خيلي جالبه خسته نباشي با انيميشن پرستو و پرندگان زيبا http://www.khavaranshop.com/news/1397/ انيميشن مارهاي سمي و کبري http://www.khavaranshop.com/news/1399/ انيميشن طوطي هاي زيبا http://www.khavaranshop.com/news/1402/ انيميشن پروانه هاي زيبا http://www.khavaranshop.com/news/1406/ انيميشن خودرو http://www.khavaranshop.com/news/1410/ انيميشن کفشدوزک http://www.khavaranshop.com/news/1409/ بروزم خوشحال مي شم اگر سر بزني

azimirad

سلام برای بالا بردن آمار بازدید از وبلاگتون در این سایت ثبت نام کنید نتیجه باور نکردنی اونو خیلی زود میبینید در قسمت بالا روی اسمم کلیک کنید

pooria

بیاید دست به دست باهم تبادل لینک کنیم[نیشخند]

نرگس

سسلاااااااااااااام چطوري[لبخند] دلم تنگ شده بود خواستم يه حالي پرسيده باشم راستي وب صدف چش شده؟؟؟؟؟؟!!!!!! به بچه ها سلام برسون درساتو خوب بخون بايييييي[خداحافظ]

یاسمن

فاطمه جون در کل وبت خیلی قشنگ بود لذت بردم[لبخند] [گل]

یاسمن

فاطمه جون در کل وبت خیلی قشنگ بود لذت بردم[لبخند] [گل]