٠•●✿وبلاگ یک دوست✿●•٠
ساحل دلت را به خدا بسپار ، خودش قشنگ ترین قایق را برایت می فرستد 
نويسندگان
علی بودو همراز او ,فاطمه  ودر پیش آن ها ,سه فرزندشان همه روزه بودند و در انتظار که روید گل نازنین اذان                                        همه روزه بودند و افطار شد و یک سفره ی ساده روی زمین دوتا قرص نان بود و یک کاسه شیر و یک کاسه ی آب ,تنها همین!   فقیری به در زد:"کسی خانه نیست؟ من بینوا را کمی نان دهید." صدایش که بوی غم و درد داشت به گوش همان روزه داران رسید   نگاهی به یکدیگر انداختند گل خنده بر چهره ها نقش بست و تصویر تصمیمی از همدلی بر آن چهره های خدایی نشت    علی از سر سفره برخاست زود به یک دست نان و به یک دست شیر غذا را علی برد تا پشت در نباید گرسنه بماند فقیر   سر سفره ,آن شب جز آن پنج گل خدا بود و آواز و مهتاب بود همه روزه بودند و افطارشان به جز مهربانی فقط آب بود.
[ پنجشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۳:٠۸ ‎ق.ظ ] [ یک دوست ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خداوندا، خداوندا !!! قرارم باش و یارم باش ... جهان تاریکی محض است !!! می‌ترسم ، کنارم باش ...
امکانات وب
RSS Feed