٠•●✿وبلاگ یک دوست✿●•٠
ساحل دلت را به خدا بسپار ، خودش قشنگ ترین قایق را برایت می فرستد 
نويسندگان

خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو

 

گویند وقتی منجمی خبر داد فلان روز بارانی بارد که هر کس قطره ای از آن نوشد ، دیوانه شود ، پادشاه به وزیر امر داد انباری از آب پر کردند و در آن استوار ساختند تا با آب باران نیامیزد . باران موعود بیامد و مردمان مملکت از آن بیاشامیدند و بجملگی دیوانه شدند ؛ مگر پادشاه و وزیر که با آب ذخیره همچنان عاقل ماندند و در اعمال و اقوال دیوانگان به حیرت و اسف می دیدند . عاقبت شاه از مشاهده آن اوضاع به جان آمد و به وزیر گفت : « مرا بیش طاقت نمانده است و نزدیک است تا خود را هلاک سازم . » وزیر گفت : « هلاک کردن خویش نمی باید ما نیز چون آنان شویم و مشکلات کنونی از پیش بر خیزد . » گفت : « چگونه چون آنان توان شد ؟ « گفت : « از همان آب ما نیز می آشامیم . » پادشاه رضا داد و چنین کردند و چون آن دو نیز دیوانه شدند از رنج و تعب پیشین بیاسودند .

[ یکشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ ] [ یک دوست ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خداوندا، خداوندا !!! قرارم باش و یارم باش ... جهان تاریکی محض است !!! می‌ترسم ، کنارم باش ...
امکانات وب
RSS Feed