٠•●✿وبلاگ یک دوست✿●•٠
ساحل دلت را به خدا بسپار ، خودش قشنگ ترین قایق را برایت می فرستد 
نويسندگان

کارمندی به دفتر رییس خود رفت و گفت:معنی این چیست؟شما ۲۰۰ دلار از چیزی که با من

 توافق کرده بودیم کمتر پرداخت کرده ایدکلافه

رییس پاسخ داد:خودم می دانم .اما ماه گذشته که ۲۰۰ دلار بیشتر به تو پرداخت کردم هیچ

شکایتی نکردی؟؟؟؟؟؟سوال

کارمند با حاضر جوابی پاسخ داد:درسته من از اشتباهات موردی می گذرم. اما وقتی تکرار 

می شود وظیفه ی خودم می دانم به شما گزارش کنم.

نیشخندقهقهه

[ جمعه ۳٠ تیر ۱۳٩۱ ] [ ٦:٤۸ ‎ب.ظ ] [ فاطمه ]

مردی در کنار ساحل دورافتاده ای قدم می‌زد. مردی را در فاصله دور می بیند که مدام خم می‌شود و چیزی را از روی زمین بر می‌دارد و توی اقیانوس پرت می‌کند. نزدیک تر می شود، می‌بیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل می افتد در آب می‌اندازد.


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ٢٧ تیر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ] [ فاطمه ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خداوندا، خداوندا !!! قرارم باش و یارم باش ... جهان تاریکی محض است !!! می‌ترسم ، کنارم باش ...
امکانات وب
RSS Feed