٠•●✿وبلاگ یک دوست✿●•٠
ساحل دلت را به خدا بسپار ، خودش قشنگ ترین قایق را برایت می فرستد 
نويسندگان

وزی مردی جان خود را به خطر انداخت تا جان پسر بچه ای را که در دریا افتاده نجات دهد.

اوضاع انقدر خطرناک بود که همه ی مردم فکر می کردند هر دوی انها غرق می شوند و اگر

غرق نشوند حتما در بین صخره ها تکه تکه خواهند شد.ولی ان مرد با تلاش فراوان پسر

بچه را نجات داد. ان مرد خسته و زخمی پسرک را به نزدیک ترین صخره رساند و خود هم از

ان بالا رفت.بعد از مدتی که هردوی انان ارام تر شدند ،پسر بچه رو به مرد کرد و گفت{از

اینکه بخاطر نجات من خودت خطر انداختی متشکرم.} مرد در جواب گفت{احتیاجی به

تشکر نیست، فقط سعی کن طوری زندگی کنی که زندگیت ارزش نجات دادن را داشته

باشد.}

[ چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۸:٥۳ ‎ق.ظ ] [ فاطمه ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خداوندا، خداوندا !!! قرارم باش و یارم باش ... جهان تاریکی محض است !!! می‌ترسم ، کنارم باش ...
امکانات وب
RSS Feed